نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٢:۳۸ ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ۱۱:٠۳ ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٦
بعد از چهار سال اجاره نشيني در پرشين بلاگ، تصميم گرفتم كه وبلاگها رو يه جا مجتمع كنم.
مشكل اخير پرشين بلاگ هم مزيد بر علت شد.
آدرس تازه:
http://ym.coo.irكه از طريق اين وبلاگ بلاگفا هم قابل دسترسيه:
http://yassinm.blogfa.comلازمه كه از مديران پرشين بلاگ كه از سردمداران فتح باب جريان وبلاگ نويسي در ايران بودن، سپاسگزاري كنم و براشون آرزوي موفقيت كنم...
تو خونهي جديد ميبينمتون!
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٥:٤٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
ميشكند
لبخندِ دختركي
توي مردمكهام
كه دويده باشي و
پلك نزده باشم
پشتِ گامهات
كه ايستاده باشي و
خيره خيره
رج زده باشم
بر خطوط اندامهات
كه نشسته باشي و
زل زده باشم
توي چشمهات
كه آرميده باشي و
اين شعر آمده باشد و
بعد
به ناگهان
محو شده باشي و
توي مردمكهام
شكسته باشد
لبخندِ دختركي...
كرمانشاه
24 فروردين 1386
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٤:۱٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦
طبلِ بزرگ
زیرِ پای کدام حادثه
ترکید
بغضِ چپكوكِ رو به كدام ديوار
شكست
پشتِ صفهايِ كدام بيشباهتِ شب
لرزيد
بندبندِ كدام اندامِ سرزده از خاك
گسست
رؤيايِ كدام عشقِ نخستين
خزيد
تويِ پوستِ كدام شعر
تركيد
طبلِ بزرگ...
۱۹ فروردين ۱۳۸۶- كرمانشاه
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٧:۱٩ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥
کاهش ناگهانی آغوش و
افزایش ممتد تنهایی بیباران
وزش باد
از شمال شرق خوابهای ترکخورده
تا کویرهای گمشده در دستهات
رگبار پراکندهی پاییزی
تا خود صبح
در جزیرههای خاطره
تغییر نسبی دمای چشمهای بسته
ثبات مطلق فشار هوا بر خاک سرد
غبار محلی در سرفههای گاهو بیگاه
اوج ناپایداری در گامهای معلق
آسمان تمام ابری این شعر
نقطه.
۱۷ آبان ۱۳۸۵- تهران
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٩:٠٦ ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥
نزدیک بود
که آب مرا ببرد
و صبح که بیدار شوم
ببینم
پدربزرگ
دوباره مرده است و
این بار
هیچ کس نمانده جز من
که گریسته باشد
و خودش بیاید و
برای خودش بخندد
کوچه را چراغان کند
شیرینی و میوه بیاورد
کنار استکانهای چای
سیگاری بگیراند و
به دستم بدهد
سعدی بخواند و برود
و باز
پشت سرش را نگاه نکند
تا هزار سال بعد
که جانم بالا بیاید و
نزدیک باشد
که آب مرا ببرد...
تهران- ۶ آبان ۱۳۸۵
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٦:٢٢ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥
ایستاد
بر ضربآهنگ ضربان خوابهاش
که بوی شعر تازه میآمد از او
و اسطورههای پایدربند
که شکل بیقراری شب بودند
ایستاد
بر ترنم ترانههای مادرانه
بوسه داد گونههای کودکیاش را
و لبهای تشنهی بیلبخند
که شرمسار ناتوانی شب بودند
ایستاد
بر شکست بیشکوه همیشه
خندید بر تجسم بیبرگی
و چشمهای ماهگرفتهی دیروز
که دلواپس دیرپایی شب بودند
ایستاد
و گام در راه نهاد
که بوی شعر تازه میآمد از او...
تهران- ۲۹ شهریور ۸۵
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ۸:٤٩ ب.ظ روز سهشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥
یک روز یک غزل که ردیفش شکسته بود،
وزنش خراب و قافیهاش دستبسته بود،
بر کاغذی نشست کنار دوتا ورق
که روی هرکدام رخی نقش بسته بود
روی یکی که رنگ سیاهی به چهره داشت،
سرباز نیزهدار، وقیحانه خسته بود
بر دیگری که سرخی خون داشت خوابهاش
بیبی میان فاجعه تنها نشسته بود
بیبی نگاه کرد به کاغذ، غزل تپید
سرباز میشنید که دامش گسسته بود،
انداخت نیزه را و به سمت غروب رفت
لبخند زد غزل، غزل از مرگ رسته بود
بیبی نشست توی غزل، محو هم شدند
وزن و ردیف و قافیه از هم گسسته بود
پرواز کرد، اوج گرفت و غزل شکفت
بر واژه واژهاش گل سرخی نشسته بود...
تهران- ۱۲ شهریور ۱۳۸۵
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٥:٥٥ ب.ظ روز سهشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥
بهشت
آوایِ بیش و کمی است
محصور
در هجای باستانیِ چشمهات
برزخ
اضطرابِ پرپیچ وخمی است
هزاره های گونه هات را
در مسیرِ اشک
دوزخ
سکوتِ فرشته و آدمی است
بر شکنجِ پرشکنجه یِ تاریخ
فرودواره یِ رنجی نهان
چکان-چکان
بر خاک سرد...
تهران- ۲۷ تیرماه ۱۳۸۵
نویسنده :
ياسين محمدي - ساعت ٦:٢۱ ب.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥
چشمهات را به خاطر سپردم
خاطرههام را به چشمهات
گره زدم
تا کلاف هزارپيچ فراموشی
شبيه پنجشنبههای شانهبهشانه و
حجم خالی بیبازگشت
خيس
در خيال خيابان بیچشمهات
خاطرههای گرهخورده و
فراموشی هزارپيچ...
تهران- ۱۳ تير ۱۳۸۵